چه مرگته چلمن؟!
الان یک ماهی شده که اومدم بیرون از سر کار قبلیم ! ولی هنوز نتونستم خودمو وقف بدم . دلم اینجا نیست ! توی این محل نیست ، جسمم اینجاست ولی روحم اونجا . ای تف تو روح اون کسی که باعث و بانیش شد ! خودمم گوگیجه گرفتم که بابا تو که داری بیشتر پول در میاری حقوق میگیری پس چه مرگته! ولی خوب دست خودم که نیست !
لامصب همه چی پول نیست دلم برای اونجا برای دوستام برای همکارام برای صدای اون قن.اریا و برای چ.موش و م.موش لاکپشتامون تنگ شده!
من آدم بدی نیستم و بد دل هم نیستم همیشه خیر خواستم برای همه ولی نمیدونم چرا آدما اینقدر بد شدن.
من یا باید همونجا کار میکردم یا اینکه خودم برای خودم کار کنم . الان خیلی وقته که دارم فکر میکنم که یه کاری داشته باشم که بالاسری نداشته باشم . البته من کلن از وقتی پا به عرصه ی حضور گذاشتم تحمل اینکه یکی بهم بگه این کارو انجام بده و اونو انجام بده نداشتم.
به خدا اگه الان مجرد بودم پا میشدم و با یه خدافظی سرتشو هم میاوردم میرفتم دنبال سرنوشت .
اینقدر فکر و ایده نو توی سرم هست که داره از منافذ پوستم هم میزنه بیرون دیگه گوش و چشم که بماند.
بدبختی یا خوشبختی یه رزومه هم دارم که نمیتونم بهونه بگیرم بگم کار نیست برام. از دوجایی که رزومه فرستادم سه بار زنگ زدن. بعد از گذشت یک ماه هنوز هم زنگ میزنن که شما برای ما رزومه فرستاده بودی بعد از اینکه میگم مشغول به کار هستم ناراحت میشن ! بندگان خدا من که نمیخوام دلشونو بشکونم ولی خوب شبانه روز 24 ساعته دیگه بیشتر که نیست و منم یک جا بیشتر نمیتونم کار کنم با این کار شخمی که دارم من .
پ.ن:راستی احتیاج به یه دوره یا یه کتاب الکترونیکیه قانون جذب دارم هر مومنی که به من معرفی کنه این کتاب یا دوره رو یک در دنیا صد در آخرت دعاش میکنم .
پ.ن:همکار بقلیم هم رفته انگار سه روزه نمیاد ایشاللا خدا بخواد از دست صداش راحت شدم
یه روزه ... !
تو فک کن یه روز صبح بری سر کار شاد و خوشحال و با انرژی بعد این دختر بقلیت ساعت 9.30 بیاد سر کار وقتی هم میشینه پشت میزش سرش رو میاره تو مانیتورت و نگاه میکنه ببینه چیکار داری میکنی ! بعدش با به کار بردن واژه "ایــــش" برگرده بره پی کارش . یه نفس عمیقی میکشی شروع میکنی به کار که با یه صدای دیگه برمیگردی میبینی نفر اونوری هم داره در مورد کارت نظر میده و چارچشمی تو مانیتورته ! یه استغفرالله میگی میای که سرت رو برگردونی میبینی مسئول تیم نرم افزار یه وری شده روی صندلیش و یه قیافه پر استرسی به خودش گرفته و به یه نقطه خیره شده که در یک آن هم صاف میشه هم در چهرش پیروزی موج میزنه هم نگاش از اون نقطه برداشته میشه و تو هم زیر لب یه خسته نباشید بهش میگی و دعا میکنی که بو نداشته باشه !
بعد شب میری خونه ی مادر زن از فرط خستگی میخوای یه سیگار
برداری بری پایین بکشی :
سیگار رو برداشتم از توی جیب گذاشتم گوشه لبم تا شلوارم رو آویزون کنم و فندک رو بردارم ، و برم پایین در اتاق رو باز کردم رفتم بیرون دیدم پدر زن با چشمان از حدقه بیرون زده دارم نگام میکنه ! خوب، واضحه که من نفهمیدم چش شده . ولی وقتی گفت چلمن اون چیه که گوشه لبت گذاشتی اولین چیزی که به ذهنم رسید آدامس بود و سیگار گوشه لب را در دهان فرو کردم و همانند یک آدامس تریدنت شروع به جویدن کردم و با یک لبخند که از گریه هم بدتر بود گفتم بابا جان آدامسای جدیده خیلــــی باحاله ! همه چی به خیر گذشت فقط نمیدونم از کجا و چطوری همچین آدامسی رو برای پدر زن پیدا کنم !
حالا شما بگید اسم همچین روزی که از صبح اینطوری شروع میشه رو چی میشه گذاشت ؟!
پ.ن: خانم چلمن چشمانشان را لازک کردن و اکنون آرزوشون برآورده شده که صبح که از خواب پا میشن ساعت رو بتونن ببینن ! ولی خوب از پریروز تا حالا بسته است چشماش و نمیتونه زیاد باز نگه داره . این پیوست صرفا جهت ثبت در تاریخ گذاشته شده !
تغییر
اصن یه وقتایی هست که آدم تو زندگیش سرش به یه جاییش پنالتی میزنه یا کلا میره توش! یک ماه پر استرس رو پشت سر گذاشتم یک ماهی که تو یک روز گند دوشنبه اتفاق افتاد که در عرض یک ساعت هم سایتمون رو بستیم هم من از محل کار قبلیم اومدم بیرون . خودم هم نمیدونم چه اتفاقی افتاد که تصمیم آقای مغز به این شد که سایت رو ببندیم . و من هم نتونستم منصرفش کنم . بعد از اینکه من هم شاکی شدم که آخه چرا و من روی این سایت حساب باز کرده بودم و با این حقوق به جایی نمیرسم صحبت به جایی کشید که چرا کارم رو عوض نمیکنم و باقی ماجرا و این شد که من به خونه گفتم دوروز مرخصی هستم و بعدش هم که صبح از خونه میزدم بیرون تا عصر روزنامه به دست و ارسال رزومه از تو خیابون با موبایل یکی دوروزی هم با خانم، به قول خودش آواره خیابون بودیم . تا اینکه وقتی بازار کار خوب رو دیدم برای کارم با توجه به رزومه سنگینی که داشتم کم کم به خانواده گفتم که میخوام بیام بیرون و به لطف خدا هم یه جای دیگه با دو برابر حقوق قبلی شروع به کار کردم .
در هر صورت تغییر سخته ولی به قول یه بزرگی که میگه لازمه پیشرفت تغییره .
به اونجا عادت کرده بودم خیلی زیاد ولی دیگه اتفاقی بود که پیش اومد و دایورت کردمش به سمت چپ ولی هنوز هم میگم قسمت اعظم زندگیم رو مدیون آقای مغر هستم .
در کل یک ماه ک.و.نمون پاره شد .
حالا تعریف از این محل کار جدید مفصله و باشه برای بعد ولی این دختره که میشینه بقلم رو یه روز میزنم میترکونم چون خیلی رو مخمه و هرچی سعی میکنم ارتباط برقرار کنم باهاش زیادی منفیه !! بنده خدا وقتی میخوام براش یه لینک بفرستم میگم گوگل تاک هستین ؟؟! فکر میکنه ازش دارم شماره میگیرم میگه : نخیر شما بگید لینکو من اینجا میزنم !! یا پریروزا رفتم بالای میز دارم بخاری روشن میکنم دیدم ضایست گفتم در رو نیمه باز کنید ( من و اون فقط توی اتاق بودیم)!! فکر کرده میخوام ترتیبش رو بدم میگه میخواین من از اتاق برم بیرون شما انجامش بدین ؟!
در کل هرچی میگذره من بیشتر به این نتیجه میرسم که دخترایی که صدای نازک و جیگولی دارن از پشت تلفن بی ریخت ترن چون این بنده خدا هم از ایناست که اگه صداش رو از پشت تلفن بشنوی میگی عجب دافیه!! ولی وقتی ببینیش میری مفصل قضای حاجت میکنی!!!
قصد دارم بیشتر بنویسم !
پیش ما بیاین ولی پیش ما میاین تنها نیاین!!
سر جفری شیکست !
ببین دوست من عزیز من من وقتی یک ماه نمینویسم خوب معلومه تو گلوم جمع میشه میام دو ساعت تمام مینویسم پس غر نزن !
عنوان نداریم برو پی کارت
آخرین باری که پست گذاشتم خیلیو اندی پیش بود که حدود خرداد
میشه . به قول بابام که میگه بابا بیا بیشین یه دقیقه ببینیمت !! خیلی
وقته درست حسابی یه دل سیر خودم رو تو آینه نگاه نکردم ! دیدی یه وختایی
دوست داری بری بشینی جلو آینه موهای زیر پوستیتو بشماری و تعداد چین های
اضافه شده به صورتت رو شمارش کنی؟!
الان از همون موقع های منه که دلم برا خودم هم تنگ شده! تو شرکت دوتا سیستم
جلومه، گاهی آرزو میکنم کاش میشد بدن دو قسمت بشه و هر کس کار خودش رو
انجام بده. اون موقع بود که من با دوتا سیستم همزمان کار میکردم .
اون سایته رو با آقای مخ راه انداختیم یه جورایی وحشتناک هم گرفته و الان
شدیم سایت 1000 ایران و در عرض دو ماه رشد خیلی زیادی داشته. شده مایه
گذراندن اوقات فراغت مردم عزیز همیشه در صحنه ما! هر چی دلتون بخواد هست و
این نمونه سایت که اینطوری کار کنه تو ایران نداریم ولی خوب یه جای منو
فقط پاره کرده چون هم کارای شرکت رو انجام میدم هم کنترل این بچه نوپامون
رو ولی خوب خیلی دوسش دارم به قول قدیمیا عزیز کردست!
دو ماهی هم هست که رفتم آکواریوم آقای تپل رو آوردم خونمون البته با جنگ و
دعوا . این یکی دیگه بزرگه روزو شب نذاشته برامون یه 30 40 تا ماهی جمع
کردم دورو بر خودم که یه دور همشون عوض شدن چون قارچ گرفتن اگه بخوام از
شرح واقعه بگم که خسته میشین!!! خیلی وقته وقت نکردم به اون وبهایی که
همیشه میخوندمشون سر بزنم . نمیدونم کجان چیکار میکنن خیلی دلم تنگ شده
برای همه !
راستی یکی بره با این اوس کریم یه صحبتی بکنه بگه شبانه روز رو یه 10 ساعتی بهش اضافه کنه شاد بشیم.
تبلیغات

